.  .  .

رگبار هی شدید تر شد . موشی از کنار دوید و گفت :" مرا هم در زیر قارچ جا بدهید . ! آب از تنم مانند ناودان جاری است "
-  " ترا کجا جا بدهیم ؟ جا نداریم . "
 -   " یک کمی تنگ هم بنشینید . "
تنگ هم نشستند و موش را بزیر قارچ راه دادند و رگبار می بارید و بند نمی آمد .

 ولادیمیر سوته یف      ترجمه   گامایون    چاپ مسکو