. . .
من خیلی دلم می خواست بیرون بروم .ولی نمی خواستم مزاحم کسی شوم . همه میرفتند خرید می کردند و بر می گشتند .
بیشتر توی حیاط بیمارستان میرفتیم .(من و پروانه) . خیلی هوای دلگیری داشت ، شاید فکر کنید غلو می کنم ولی واقعا"دلگیر بود حتی هوا ساکن بود . نمیدانم فصلی که ما آمده بودیم اینجوری بود یاهمیشه اینطور بود .و یا احساس من بود . در یک بعداز ظهر که کارهایمان تقربیا"تمام شده بود همه تصمیم گرفتیم با هم بیرون برویم .تلفن کردیم ماشین آمد وچرخ پروانه را درعقب گذاشته سوار شدیم .
در خیابانهای هند گاوهای زیادی رفت وآمد می کنند .و شاید شلوغی خیابانها بخاطر تردد بیش از حد گاو است ..
به فروشگاه نزدیک بیمارستان رسیدیم . همین که پیاده شدم متیرا به نگهبان گفت و یک ویلچیر برای من خواست آنها هم آوردند . یعنی برای کسانی که مشکل دارند صندلی چرخدار در مراکز عمومی وجود دارد .

