نویسنده: فریده جلیلوند - پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧
. . .
ما سه تایی رفتیم . به آدرسی که داده بودند . مثل لاله زار قدیم ما ولی کثیف تر و شلوغ تر ، خیابان دو طرفه هم بود و دست فروش ها هم بین مردمی که رفت و آمد می کردند بساط داشتند . خیلی شلوغ بود وخلاصه بیشتر وحشت کردیم که پیاده بشویم . همین که میترا گفت بچه ها موافقین برگردیم فوری من گفتم بله ونسرین هم گفت اینجا نمی شود راه رفت . البته نسرین زبر و زرنگ بود اگر تنها می رفت می توانست ولی با ما برایش سخت بود .
بهر حال وقتی آمدم تب کردم . سرما خورده بودم و فردای آنروز نه داروی ، نه ماساژ ،ونه پاکسازی دکتر گفته بود فقط استراحت .غذا هم لعاب برنج وآش ماش که نسرین زحمت آوردن آن را کشید . . .


