چرخ های جور واجور
قسمت اول

توی یک  بیشه زار وحشی که جنگل کوچکی در دوردستهایش بچشم می خوردیک کنده درخت کهنسال در گوشه ای افتاده بود . سالها بود که این کنده درخت در انجا قرار داشت .
آخر در طبیعت همه چیز دست نخورده است و  ساده  و زیبا .
روی این تکه چوب قدیمی یک خانه کوچک چوبی قرار داشت و در این خانه  مگس  ، وزغ  ، خارپشت و خروس تاج طلایی در کنار هم بخوبی و خوشی زندگی میکردند . هیچکدام به کار یکدیگر دخالت نمی کردند .
همیشه بهم کمک  میکردند و مراقب یکدیگر بودند. جالب است نه .
روزی همگی برای جمع کردن گل و میوه و هیزم و قارچ به جنگل رو برو رفتند .در جنگل می رفتند و می رفتند . بازی میکردند و به اطراف می پریدند درنزدیکی جنگل روی چمنزار یک گاری چوبی و کهنه  قرارداشت ودر کنار گاری  چهار تا چرخ چوبی جور واجور افتاده بود .
هر کدام از چرخ ها یک اندازه داشت و یکی بزرگ . یکی خیلی کوچک  . یکی میانه و یکی هم کوچک .
زیر گاری قارچ سبز شده بود و علف دور وبرش را گرفته بود . معلوم بود خیلی وقته اونجا افتاده وکسی ازش  استفاده نکرده است . رو یکی از دسته های گاری  عنکبوتی کارتنک بسته و رواون یکی دسته هم پر ازخزه بود  .   .   .
با اقتباس از یک داستان روسی - فریده