نویسنده: فریده جلیلوند - شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٧
... توی حیاط یک کلاغ سیاه ، قار قار می کرد . یه گربه پشمالو ی سفید زیر بوته ها
چرت می زد . جادوگر کوچولو ی مو قرمز ، چوب جادویی اش رو محکم تو دستش
فشار داد . یه پروانه خال خالی دور کلاهش بالا و پایین می رفت . جادوگر کوچولو
خوشحال شد . بالاخره پیداش کرد . " حتما" می خواد باهام دوست بشه " . اما
پروانه خال خالی یه گل صورتی دید . راهش رو کشید و رفت .
اینبار هم نشد ...
بهار بختیاری
