نویسنده: فریده جلیلوند - چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
به دیدنت آمدم . روبروی نشستم .
نگاهت کردم . سرت پایین بود ونگاه از
من می دزدیدی .
دستهایت ، دستهای زیبا و لطیفت سرگردان ،
جا بجا میشدند
پاهایت بهم چسبیده و یکی روی دیگری
سنگینی می کرد .
یادم آمد روزهایی را که شاد و بی خیال ، بر
ابر رویا ها سفر میکردی .
. . .
تا به حال به این زیبایی ندیده بودمت .
فریده
