نویسنده: فریده جلیلوند - سهشنبه ٥ آذر ۱۳۸٧
امروز دو روز است که منتظر آمدنت هستم . امشب بالاخره می ایی .
آمدیم استقبال تا از ورودت گل بچینیم . وقتی از پله هاآمدی پایین در نگاهت ازدست دادگی را دیدم .
چقدر خسته و تنها . با آن همه حرف ، هیچ برای گفتن نداری.
فریده
