ترجمه این داستان شیرین روسی در خود مسکو صورت گرفته

و برای محفوظ ماندن حق مترجم  آنرا ویرایش نکردم

یکی بود یکی نبود . پسرکی بود  اسمش  ووا ،این ووا یک مداد داشت . ووا اغلب نقاشی می کرد  و مداد هم حرفش را می شنفت  و براش همان چیزی را می کشید  که پسرک دلش می خواست . بهمین جهت هم این پسرک مدادش را خیلی خیلی دوست داشت . یکروزی که  ووا خوابیده بود یک آقا موشه جست زد رو میز . مداد را دید ، قاپید و کشید وبرد توی لانه خودش .

مداد التماس کنان گفت :  آقا موشه ، خواهش دارم منو ول کن . من به چه دردت می خورم ؟ آخر منکه چوبی ام . من را نمی شود خورد .

آقا موشه گفت : می خواهم تورا بجوم برای آنکه تمام دندانهایم خارش می کنند و عادت دارم که همیشه یک چیزی را دندان بزنم . ببین اینجوری !

و آنوقت آقا موشه یک گاز ریز و تیزی از بیچاره مداد گرفت .

مداده گفت : آخ ، آخ  پس اقلا" بگذار برای آخرین دفعه یک چیزی نقاشی کنم و آنوقت هر بلایی که می خواهی بسر من بیار .

موشه قبول کرد و گفت : خوب ، اینجور باشه  ، نقاشی کن ببینم ! ولی بدون که من از خیال خودم دست بر دار نیستم و تو را می جوم و تیکه تیکه  می کنم .

مداد یک آه طولانی کشید و یک دایره رسم کرد .

آقا موشه گفت : می دونم چی کشیدی ، این پنیر هلندی است .

مداد گفت : گاس هم پنیر هلندی باشد . آنوقت سه تا دایره کوچولو کشید .

آقا موشه به حدس خودش ادامه داد و گفت : البته که پنیر هلندی است . اینهم سوراخهای توی پنیر است .

مداده موافقت کنان گفت : گاس هم سوراخهای توی پنیر باشه ، کسی چه می داند .و آنوقت یک دایره گنده کشید .

آقا موشک جیغ زنان گفت : آها ، فهمیدم این سیب است .

مداد گفت : گاس هم سیب باشد . و آنوقت چند تا از این خطهای دراز کشید .

موشه آب از دهنش جاری شد و فریاد زد : می دانم چه کشیدی . این کالباس است ! یا اله زود باش تمامش کن ، آخ چقدر دندانهایم می خارند .

مداد گفت : یک دقیقه صبر کن . و وقتی که این گوشه ها را کشید موشه فریاد زد  :

وای می دانم چیه . این گر . . . ترا خدا دیگر نکش .

ولی مداد سبیلهای گنده ای کشیده بود  . . .  و موش ترسو زقی کرد و گفت : آها ، این یک گربه درست و حسابی است ! ای هوار ، بدادم برسید  . و دوید رفت توی لانه اش .

و از آنوقت حتی پوزش را هم از توی سوراخ در نیاورده .

          و مداده هنوز هم که هنوزه پهلوی  ووا زندگی میکند .   

ولی ببینید که چقدر کوچک شده است .

          خوب حالا توهم بیا برای ترساندن موشها با مداد خودت یک همچو گربه ای بکش .

داستانی از یک نویسنده روسی  ولادیمیر سوته یف        ترجمه   گامایون    چاپ مسکو