گربه پر افاده
دخترکی پشت میز نشسته بود و نقاشی می کرد ، ناگهان گربه خط و خالداری بنزدش آ مد و بتماشای دخترک مشغول شد و بعد این گربه کنجکاو پرسید : تو مشغول چه کاری هستی ؟ دخترک گفت : من برای تو خانه میکشم ببین ، این شیروانی خانه توست و این هم دود کش است که روی شیروانی دیده می شود و اینهم در خانه است
من در این خانه چکار خواهم کرد ؟ -اجاق روشن می کنی و شوربا می پزی بعد دخترک دودی را که از دود کش بیرون می آید نقاشی کرد
پس پنجره خانه کجاست ؟ آخر من گربه هستم و گربه ها از پنجره به اطاق می جهند دخترک گفت : بیا اینهم پنجره یک ، دو ، سه ، چهار و چهار تا پنجره برای خانه کشید - پس من کجا گردش خواهم کرد ؟ دخترک نرده ای بدور خانه رسم کرد و گفت : اینجا حیاط خانه است وتو اینجا گردش خواهی کرد گربه غرغری کرد و گفت : این چه حیاطی است ؟ توی این حیاط هیچی نیست -
دخترک گفت : صبر کن بیا این باغچه که تویش گل کاشته اند و اینهم درخت سیبی که سیبها از شاخه هایش آویزان هستند اینجا هم بستان است و درآن کلم و هویج سبز می شود
گربه اخمی کرد و گفت : کلم و هویج پس من کجا ماهی خواهم گرفت ؟ دخترک یک حوضی کشید و توی حوض چند ماهی رسم کرد و گفت : اینجا گربه کنجکاو پرسید : این خوبه اما بگو ببینم در این حیاط پرنده هم خواهد بود ؟ من پرنده ها را خیلی دوست دارم - پرنده هم خواهد بود بله بیا مرغ و اینهم خروس و اینهم غاز اینهم سه تا جوجه
گربه در اینجا لب و لوچه اش را لیسید و فرو فری کرد و آهسته پرسید : خوب موش هم در این خانه خواهد بود ؟ - نه موش دراینجا نخواهد بود - پس چه کسی از خانه مواظبت خواهد کرد ؟ دخترک یک سگ دانی کشید و کنار آن یک سگی رسم کرد و گفت : این سگ مواظب خانه خواهد بود بوبیک مواظب خانه تو خواهد بود
گربه چنان ترسید که دمش تکان خورد و حتی موهایش مثل سوزن راست شد ند و گفت : من از این خانه ای که تو برایم کشیده ای خوشم نمی آید من نمی خواهم در این خانه زند گی کنم و بعد مثل اینکه کسی او را رنجانده باشد از نزد دخترک رفت عجب گربه پر افاده ای
داستانی از یک نویسنده روسی ولادیمیر سوته یف ترجمه گامایون چاپ مسکو
