هیچ سرزمینی دور نیست
"آیا دوری وجدایی می تواند براستی تو را از دوستانت جدا کند ؟ و وقتی میخواهی کنار کسی که دوستش داری باشی ، آیا همان موقع با او نیستی ؟ "
. . .
" ری"
این اخرین سالروز ی که من با تو خواهم بود .مناسب ویژه ای که می توانم انچه از دوستانمان یعنی پرندگان اموخته ام بتو بیاموزم . من نمی توانم نزد تو بیایم ، زیرا هم اکنون در کنار تو هستم .
تو دیگر کوچک نیستی . بحد کافی رشد کرده ای . بزرگ شده ای . تو هم مثل همه ما نقش ات را در طول دوران زندگیت بازی کرده ای . زندگی برای ازادی و شادمانی .
هر هدیه ای از طرف دوست نشانه ارزوی خوشبختی برای تست . و همه ارزو ها در حلقه ای که بتو داده ام نهفته است .
تو روز میلاد نداری . زیرا همیشه بوده ای . همیشه زندگی کرده ای .تو شریک ماجراجویی هستی که در راه سفربرای درک ناشناخته ها و حقایق همراه منی .
ازاد انه به انسوی تولد ها پرواز کن و از میان جاودانگی ها شادمانه بگذر .
ما می توانیم هرزمان اراده کنیم ، امروز ، فردا ، روزهای دیگر یکدیگر را به بینیم و همیشه در قلب جشنی بدون پایان باشیم . و از زندگی لذت ببریم .
نویسنده = ریچارد باخ برگردان آزاد = فریده جلیلوند
