نویسنده: فریده جلیلوند - شنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٧
شکفته شد روزی در ماهی گرم ، ساعتی در بعد ازظهر.
خاموش شد روزی در ماهی گرم ، ساعتی در صبح .
از سفر نیامده ،گرد راه از تن پاک نکرده ، سفر آغاز کرد.
آمدی کوتاه ، رفتی طولانی ،
دلهایی که سوزاند ، لباسهایی که نپوشید ، وسایلی که استفاده نکرد ، رویا هایی
که نبافت ، نقاشی هایی که نکشید ، و صدایی که هرگز شنیده نشد .
گفتند خندیدی . دستت را بالا بردی . در خواب های سختت ، زیبا بودی .
ندیدمت . اما میدانم از جایی با لبخند نگاهمان می کنی .
وشده ای فرشته ای کوچک برای پسرم .
از : فریده جلیلوند
