نویسنده: فریده جلیلوند - شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠
خسته ام
از زندگی ، از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
تن خسته ، سوی خانه ، دل خسته می کشم
وایا ! از این حصار دل آزار خسته ام
دلگیرم از خموشی تقویم روی میز
از دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت " یار تو هستم " ولی نبود
از خود که زخم خورده ام از یار خسته ام
با خویش در ستیزم و از دوست در گریز
از حال من مپرس که بسیار خسته ام
محمد علی بهمنی
با امتنان از همراهان مهربان
